ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

448

معجم البلدان ( فارسى )

ابو سعد سمعانى نيز از وى روايت داشت او به سال 530 در نيشابور درگذشت و به جوين برده به خاك سپرده شد . خاندان او اهل دانش و تصوفند بازماندگان ايشان در مصر زندگى شاهانه دارند ، پدرشان « شيخ الشيوخ » - ( پير پيران ) خوانده مىشود . بحيرات - درياچه‌ها در اين جا هر چه را كه « بحيرة » بدان اضافه شده است به ترتيب حروف مىآوريم : بحيرة ؛ كوچكنماى « بحرة » به معنى زمينى گسترده است . اموى گويد : بحرة سرزمين و شهر باشد گويند : هذه بحرتنا - اين شهر ما است . اين واژه در حديث زير به همين معنى روايت شده است [ هنگامى كه پيامبر ( ص ) در بيمارى سعد پسر عباده به ديدار او رفت ، عبد اللّه پسر ابىّ پسر سلول كه در آنجا ايستاده بود براى جلوگيرى از غبار دستمال بر بينى نهاده گفت : گرد و خاك نكنيد ! پيامبر ( ص ) بايستاد و ايشان را به سوى خدا بخواند و قرآن برخواند . عبد اللّه به دو گفت : اى مرد ! اگر سخنانت درست است ، ما را در نشست خودمان ميازار و به خانه بازگرد ! هر كس از ما پيش تو آمد برايش داستانسرائى كن ! پيامبر سوار چارپا شد و بر سر سعد عباده ايستاده گفت : اى سعد ! نشنيدى ابو حباب چه گفت ؟ او چنين و چنان مىگويد ! سعد گفت : از او بگذر ! او را ببخش ! به خدا سوگند ! آنچه بايستى خداوند به تو داده است ! مردم اين « بحيره » - ( شهرك ) بر آن شده بودند كه او را تاجگذارى كنند و دستار بر سرش نهند « 1 » و پادشاه دانند ، پس چون خداوند آن را ، با آنچه تو آوردى از ميان برد ، آزرده شد [ 513 ] و آنچه ديدى انجام داد . « 1 » پس پيامبر ( ص ) او را ببخشود . پس « بحيره » « كوچك نماى » بحر نيست كه اگر چنان بود « بحير » گفته بودند ، بلكه ايشان از اين وزن « كوچك واقعى » بودن آن را خواسته و سپس تاى تانيث بر آن افزوده‌اند زيرا كه مؤنث پست‌تر و كم ارزش‌تر از مذكّر است . يا آنكه آن را به زمين گسترده همانند كرده باشند . ( و اللّه اعلم ) به هر راه ، از « بحيره » دريايى از آب را خواهند كه به درياى محيط راه نداشته باشد خواه شور و خواه شيرين باشد . بحيره ارجيش « 3 » [ ب ح ر ى ا ] همان درياچهء خلاط است كه طرّيخ « 4 » در آن به دست آيد . ابن كلبى گويد : از شگفتيهاى ارمنستان درياچهء خلاط است كه ده ماه از سال نه ماهى دارد و نه قورباغه و دو ماه ديگر آنقدر بسيار است كه با دست شكار شود و به شهرستانها تا به هند نيز فرستاده شود . گويند چون قباذ بزرگ بليناس را فرستاد تا شهرها را طلسم بندد ، طلسم اين درياچه چنين گرديد كه ده ماه بىحيوان بماند . من [ ياقوت ] گويم : اين نيز از خرافات عجمان است ، اين پديده را علّتى هست كه ما نمىدانيم . در كتاب « فتوح » آمده است كه : حبيب پسر مسلمهء فهرى از سوى عثمان عفّان بدانجا شتافت و بر درياچهء ارجيش فرودآمد پس سپاهيان بفرستاد تا بخشهايى از آن را بگرفتند و گزيت سرانهء مردمش را بياوردند و پيمانهايى براى خراج آن سرزمين ببست ، اما درياچهء طريخ آزاد بماند تا محمد پسر مروان فرماندار جزيره و ارمنستان شد و بر شكار ماهى ماليات بست . بحيره ارميه « 5 » [ ب ح ر ى ا ى ] ارميه بجاى خود ياد شد ، ميان آنجا و اين درياچه پيرامن دو فرسنگ است . درياچه‌اى

--> ( 1 ) . متن عربى در چاپ و ستنفلد و چاپ بيروت ناجور است و من چكيده‌اى از هر دو ترجمه كردم . ( 3 ) . لسترنج : ص 197 : درياچه وان . ( 4 ) . طرّنج گونه‌اى ماهى ويژهء نمك زدن و نگاهدارى است و معرب است . لسترنج : ص 156 / 197 هرينگ . Herring ( 5 ) . درياچهء چيچست ، كبودان ، ارميه ، شرات Tila , Shorat . لسترنج 171 .